محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
924
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ص 356 س 4 : ص و صب : * ( وَجِيهاً 33 : 69 ) * . اين است كه گفتم و خداى تعالى موسى را از آن برى كرد و گروهى گفتند چون هارون بمرد موسى را گفتند : هارون را تو كشتى . اين آيت آن زمان آمد . پس موسى از بر ايشان برفت و صبر نتوانست كردن . س 17 : ص و صب : يا ارض خذيه . زمين را تا ميانش بگرفت قارون گفت اى موسى هر چه خواهى همه آن كنم موسى گفت يا ارض خذيه . زمين تا گردنش بگرفت . قارون گفت يا موسى . زينهار ! به حق قرابت و رحم كه ميان ما است . . . فب : ندارد اين بخشها را . ص 357 س 7 : ص و صب : . . . مرتد شده بودند و دين دست باز داشته بودند و تا رستخيز ( صب : قيامت ) هر روز قامت يك مرد بالا هر يكى را فرو برد . پس روز رستخيز به دوزخ ( شان : صب ) بسپاردشان . پس گروهى از بنى اسرائيل گفتند موسى قارون را از بهر آن به زمين فرو برد تا خواسته هاش و گنج خانه هاش همه برگيرد . . . فب : ندارد اين بخش را هم . ص 358 عنوان : فا : خبر شدن موسى به حرب جبّاران ص : خبر شدن موسى و بنى اسرائيل از مصر به حرب ملكان و جبّاران و باز ايستادنشان از حرب و بودنشان اندر تيه . صب : خبر موسى عليه السّلم كه با بنى اسرائيل به حرب جبّاران رفتند و ماندن در تيه . س 1 : ص و صب : و اين سه شهر از زمين شام است و ايدون روايت كنند . . . فا و فب : ندارد اين روايت را . ص 359 س 17 : ص و صب : هر سبطى را نقيبى خداى عزّ و جلّ ايشان را گزيده بود بر اسباط و مهتر كرده كه موسى چون خواستى كه بنى اسرائيل را گرد كند يا كارى كند . . . فب : ندارد اين را . ص 360 س 6 : ص و صب : او را ديدند كه سرش به آسمان رسيده بود دل ايشان از سهم او ( صب : وى ) بترسيد و عوج چون ايشان را بديد به چشم وى هم چون مورچه آمدند . ايشان را گفت شما را چه چيزيد ؟ ايشان گفتند ما از بنى اسرائيلايم . گفتا از كجا آمديد . فا و فب : روايت دو نسخه ديگرگون است و من بخشى را مىآورم : با اين شداد بن عاد بن عملق مردى جبار بود از بزرگترين جباران كه خداى تعالى از آن بزرگتر جبارى نيافريده بود در جهان و نام او عوج بود و اين عوج نه از فرزندان عاد بود كه اين عوج از